تبلیغات
فقط شعر - آواره و حیران
اگر شعر زیبایی دارید که می خواهید آنرا در این وبلاگ نمایش دهید در قسمت نظرات بنویسید تا آن را با نام خودتان درج کنیم

آواره و حیران

چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 11:17 ب.ظ

نویسنده : hosein rezaei

ماندیم زدیدار تو آواره و حیران

ای عشق خدایی همه ای چشمه ی جوشان!

چشمان شقایق همه در راه تو مانده است

ای شور غزل در نفس  سبز بهاران

دیریست در اندیشه ی خود غوطه ورم تا

با نام تو آذین شود این سینه به عرفان

سرگشته و حیران همه در ورطه ی طوفان

ای ساحل امنیت این شیعه مسلمان

زندان جنون گشته زمین بی نفس تو

برگرد بیا ماهمه چون خیل اسیران

مولود تویی وعده ی موعود تویی تو

برگرد عدالت بنما  ظلم بسوزان

تو آیه ی عشقی تو همه سوره ی عدلی

ای نور تجلی شده از صاحب قرآن

در حد توان نیست که وصف تو بگویند

 گر جمع شوند و بنگارند دبیران!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -